تبليغاتX
****همه چیز از همه جا****

 به وبلاگ ID:ZeShT_ZaYe@yAhOo.CoM خوش آمديد

اميدوارم از مطالب وبلاگ لذت برده باشين نظر يادتون نره

  عضويت در وبلاگ
منوي اصلي
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو مطالب
انجمن سایت
بازیهای آنلاین  
موضوعات
اضافات

دعوت نامه

پرشین گیگ
جی میل
Parsa Space
پارسي وبلاگ
30 گيگ
Sms Iran
اوركات 

لوگودوني
لینک به سایت





دوستان


Free Download Center

Free Download Center

تبلیغات

جزیره دانلود

همسر شناسی
 شوور شناسی
      آقالوژی!!!
      (شوهرشناسی سنَّتی) :
      - اگر آقایتان شبها دیر به منزل می آید، لابد کار دارد که دیر می آید! اگر
      شما بیرون کار می کردید که ممکن بود اصلاً همان آخر شب هم به منزل نیائید!!
      - اگر آقایتان انتظار دارد وقتی به منزل می آید برای او چای بیاورید، بدون
      حرف اضافی این کار را انجام دهید، وگرنه ممکن است اگر آقایتان اجازه نمی دهد
      هر کجا که می خواهید بروید، خدا را شکر کنید که اجازه می دهد نفس بکشید!!
      - اگر آقایتان به شما خرجی نمی دهد، لابد خرجهای مهمتر از منزل دارد، جیکتان
      هم در نیاید!!
      - اگر آقایتان اجازه نمی دهد سر کار بروید، سپاسگزارش باشید
      - اگر آقایتان اجازه می دهد که بیرون از منزل هم کار کنید، از اینکه شما را
      قابل دانسته تا هم در منزل و هم بیرون از منزل کار کنید، از او تشکر کنید!!!
      - اگر آقایتان به کوچکترین حقوق زنان بی توجه است، حقتان است اگر تحویلتان هم
      بگیرد شما به او می گوئید زن ذلیل!!!
      - اگر آقایتان شلوارش چند تا شد و به تبع آن چند تا زن دیگر هم گرفت، خوشحال
      باشید که می تواند يک تنه از پس چند زن بر بیاید!!! مگر اوایل ازدواج همین
      مردانگی را دوست نداشتید؟!!
      - اگر آقایتان برای شما هدیه نمی خرد، رویتان را زیاد نکنید! او خودش برای
      شما بزرگترین هدیه است! و یا لااقل بزرگترین هدیه که شما را همیشه تحمل می
      کند!!!!
      زی زی لوژی !!!
      (شوهرشناسی مدرن) :
      - اگر شوهرتان شبها دیر به منزل می آید، درب را به رویش باز نکنید!! مبلغ
      مهریه را هم به او یادآوری کنید تا کامروا شوید!!
      - آگر شوهرتان از شما انتظار پذیرائی دارد، یک هفته او را ترک کنید!!! از
      هفته آینده خودش هر شب برایتان کاپوچینو درست خواهد کرد!!!
      - اگر شوهرتان موافق نیست که شماهر جایی می خواهید بروید، مگر شما منتظر
      اجازه او بودید؟!! خوب بروید!! تازه بعد هم غر بزنید که از این زندگی خسته
      شدین
      - اگر شوهرتان به شما پول نمی دهد، شما هم به او روندین!!! دو سه روز کم محلی
      هم بی اثر نیست!!!
      - اگر شوهرتان موافق کار کردن شما در بیرون از منزل نیست، خانه را به گند
      بکشید بی حوصلگی به را بیندازید افسرده باشید تا شما را به کار بیرون از منزل
      تشویق کند!!!
      - اگر شوهرتان موافق کار کردن شما در بیرون از منزل هست،از زیر کار کردن در
      برید وانمود کنید که دوست ندارید نحوه جارو کردن و ظرف شستن و..... را به او
      آموزش دهید!! هرجند اقایون همه بلد هستن
      - اگر شوهر شما فمینیست نیست،زن ذلیل که هست
      - اگر شوهرتان به مسائل شما بی اعتناست شما بی اعتنا تر باشی ازصبح تا امدن
      او با دوستان گپ بزنید تا چشمتون به او افتاد قیافه بگیزرید که ناراحت هستید
      اگر شوهرتان هوس تجدید فراش کرد، بدانید که بیچاره حق دارههههههههههههههههه

      نتیجه گیری اخلاقی:
      ۱- زنان سنتی هر چه سرشان بیاید حقشان است!! لیاقت شوهر مهربان و به قول
      خودشان زی زی را ندارند!!
      ۲- زنان مدرن لیاقت هیچ چیز را ندارند!! چون از زی زی بودن شوهرانشان سوء
      استفاده می کنند!!
      ۳- هر چه به سر مردا میاد از زی زی بودنشونه با با بسه دیگه
      نتیجه گیری غیراخلاقی!! :
      تو رو خدا. بازم زن بگیرید تا روخانمها روکم کنید
      شرمنده!! من بی تقصیرم!!!

[+]  نوشته شده توسط امین در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 در ساعت | |
فرهنگ دانشجویی
 مصيبت: ستم ،حضور و غياب کردن در هر جلسه. 
      عمه خوانم: دانشجويی که سه بار زبان پيش بگيرد.سابقه دار .کسی که از  18 
      سالگی تا  38  سالگی در دانشگاه تحصيل کند .
      خشونت طلب: دشمن شماره  1  جامه مدنی.استادی که تهديد کند همه را خواهد
      انداخت.
      عمو يادگار: بابا بزرگ ،فسيل.دانشجويان ورودی  68. 
      با حال: استادی که در جلسه امتحان تقلب نگيرد.ميان ترمها را تصیيح نکند .حضور
      و غياب نکند.استادی که نمره ها را روی نمودار ببرد.
       
      ضد حال : مراقبی که جای دانشجويان را در جلسه امتحان عوض کند.
       
      دوزاری : ده شاهی سابق :مدرک دانشگاه آزاد.
       
      سشوار : وسيله اي که باد گرم توليد ميکند،کولر دانشگاه.
       
      شناسنامه: مشخصات اصطلا حات دانشجويی که نام و نام خانوادگی،نام پدر،شماره
      دانشجويی همره با تعداد واحد های يک دانشجو را از جنس مخالف حفظ باشد.متخصصّ
      ّ در امور خاستگاری و بعله برون و عشق و لبخند.
       
      عشق و صفا: آغاز زندگی مشترک.اول بدبختی.پايان دوران کلش کلش.آشنايی بيشتر با
      وزير جنگ.
       
      جوشکار: متخصص  در امور ازدواج از خواستگاری گرفته تا عقد و عروسی.
       
      آب خنک: خوردن آن معادل اخراج است.پاداش فعاليت های سياسی.چيزی که به وفور
      يافت ميشود.
       
      کبريت بی خطر :دانشجويی که فقط کار فرهنگی و علمی انجام ميدهد.دانشجوی غير
      سياسی.مصداق ضرب المثل "اهسته بيا تا گربه سلف شاخت نزنه".

      سوتی: سه کردن .ضايع بازی .کسی که در نقليه دانشگاه با بوق به زمين
      بخورد.دانشجويی که مسله را حفظ کند ولی پای تخته يادش برود.دانشجويی که در
      جلسات امتحان پس از رد و بدل کردن ورقه فراموش کند اسم برگه را عوض کند.رو
      شدن تقلب.
       
      هيت پاکسازی: دانشجويی که هميشه در سلف و تريا و بوفه نشسته
      باشد.گشنه.نخورده.
       
      بد شانس: مشروط با معدل  11،98  يا  11،99.
       
      شمع و گل و پروانه: دانشجويانی که در جلسه امتحان کنار هم بشينّند.
       
      بدل کار : جانشين.کسی که در کلاس های عمومی بجای دوستش حاضری بزند يا دنبال
      نمره برود.فداکار.
       
      زوج خوشبخت: کسانی که در دانشگاه دست همديگر را ميگيرند تا گم
      نشوند.نديد.پديد.

[+]  نوشته شده توسط امین در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 در ساعت | |
روشهای مبارزه با بحران بی شوهری
 
روشهای مبارزه با بحران بی شوهری
در راستای اینکه بحران بی شوهری در جامعه امروز به وجود آمده کلیه
خانمهای محترم می تونن از روش های زیر استفاده کنن و البته مراقب باشن
که سوءاستفاده نکنن
۱ـ روش کوزه ای : همان روش قرن های قدیم که دختر کوزه به دوش به سمت
رودخانه می رفت پسر به کوزه می خوره کوزه بشکست و بعد چنین گفته اند که
: اگر با من نبودش هیچ میلی ... چرا ظرف مرا بشکست لیلی
نتیجه گیری : بحران ازدواج حال حاضر بخاطر لوله کشی شدن آبه .
۲ـ روش عرفانی : چهل شبانه روز جلوی خونه رو آب و جارو میکنی و ده تا
شمع روشن می کنی شکلات بین مردم تقسیم می کنی تا مرد آرزوهات بیاد.
نتیجه گیری : در صورت کمبود شمع می تونین فانوس هم روشن کنین .
۳ـ روش سوسکی : بخاطر ترس از یه سوسک که حتی می تونی خودت اون رو تو
خونه یا کوچه کار بزاری همچین محکم می پری تو بغلش و بهش می چسبی که
هیچ جور نتونه تو رو از خودش جدا کنه .
نتیجه گیری : با تشکر از کلیه سوسک های محترم مقیم مرکز و حومه .
۴ـ روش تیپ : انواع تیپ های مختلف روی خودت پیاده می کنی بیست و دو
کیلو لوازم آرایش روی خودت خالی می کنی و سعی میکنی تا آنجا که ممکن
است لباس ها مورد توجه باشند طوری که هرکس که تو خیابونه مجبور بشه
حتما یک بار شما را نگاه کنه بعد گوشه خیابون می ایستی تا شوهر مناسب
سوارت کنه .
نتیجه گیری : خطر احتمال از بین رفتن آبروی چندین و چند ساله تان وجود
دارد اما چون به خاطر ازدواج است مسئله نیست این دفه !
۵ ـ روش خر خونی : تو کلاس و مدرسه و دانشگاه نمره بیست کلاس می شی
بالاخره تو کل سال های مدرسه یه خر خون دیگه پیدا میشه که بیاد سراغت و
باعث بشه که نترشی .
نتیجه گیری : اگه شوهر پیدا نشد تا مقطع دکترا ادامه بدین و بعد ترک
تحصیل کنین.
۶ ـ روش مایه داری : با دوستان توی انواع پارتی های شبانه و پیست های
اسکی و باشگاه های بیلیارد و بولینگ هر کوفت و زهر مار دیگری که می
تونی شرکت می کنی و حواست فقط به یه شوهر مناسب هست تا چیز های دیگه .
نتیجه گیری : سعی کنین همیشه چند میلیون در کیف خود داشته باشین.
۷ـ روش مذهبی : توی انواع مجالس مختلف مذهبی شرکت می کنی توی هیچ چیز
کم نمی آری جایی نیست که مراسمی باشه و تو اونجا نباشی تا بالاخره یه
شوهر گیرت بیاد .
نتیجه گیری : التماس دعا خواهر .
۸ ـ روش فامیلی : یه کاغذ بر می داری و اسم تمام پسرهای فامیل از سن
پنج تا پنجاه ساله رو که ازدواج نکردنن رو روش می نویسی بعد شروع به
بررسی و تفکیک می کنی و اونهایی که شرایط را دارن رو انتخاب می کنی و
یه برنامه ریزی برای عملیات تاکتیکی که بلاخره یه کدوم رو خفت کنی .
نتیجه گیری : می تونین روی یه بچه پنج ساله برای بیست سال آینده برنامه
بریزین
۹ ـ روش نامردی : جلوی یکی از این ماشین های پلیس یه دفعه می پری پسره
رو می گیری تو بغلت و دستت رو میکنی تو دستش و ازش... (سانسور ) می
گیری تا بعد از تعهد توی کلانتری مجبور بشه که باهات ازدواج کنه. البته
این روش برای اونهایی است که از کلیه روش های بالا نا امید شده اند.
نتیجه گیری : در تعهد نامه کلانتری حتما مقدار مهریه را ذکر کنین
[+]  نوشته شده توسط امین در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 در ساعت | |
 

يکي بود ، دو تا نبود ، زير گنبد کبود که شايدم کبود نبود و آبي بود ، يه دختر خوشگل بي پدر مادر زندگي مي کرد. اسم اين دختر خوشگله سيندرلا بود که بلا نسبت fi دختراي امروزي، روم به ديوار روم به ديوار ، گلاب به روتون خيلي خوشگل بود .i(من فقط نویسندم به من چه که خشکل بود الان سریع 350 تا وصله بهم میچسبونن) سيندرلا با نامادريش که اسمش صغرا خانم بود و 2 تا خواهر ناتنياش که اسمشون زري و پري بود زندگي مي کرد . بيچاره سيندرلا از صبح که از خواب پا مي شد بايد کار مي کرد تا آخر شب .),وجدانن من هم از صبح تا شب کار میکنم) آخه صغرا خانم خيلي ظالم بود . همش مي گفت سيندرلا پارکت ها رو طي کشيدي؟ سيندرلا لوور دراپه ها رو گرد گيري کردي؟سیندرلا چرا ویندوز کامپیوترم بالا نمیاد ؟ چرا میرم تو اینترنت همش این سایت مزخرف  www.zesht-zaye.blogfa.com میاد بالا؟ سيندرلا ميلک شيک توت فرنگيه منو آماده کردي؟سيندرلا هم تو دلش مي گفت : اي بترکي ، ذليل مرده ي گامبو ، کارد بخوره به اون شکمت که 2 متر تو آفسايده ، و بلند مي گفت : بعله مامي صغي ( همون صغرا خانم خودمون ) . خلاصه الهي بميرم براي اين دختر خوشگله که بدبختيهاش يکي دو تا نبود . .... القصه ، يه روز پسر پادشاه که خاک بر سرش شده بود و خوشي زير دلش زده بود ، خر شد و بر خلاف رسم لوها  تصميم گرفت که ازدواج کنه . رفت پيش مامانش و گفت مامان جونم ..... مامانش : بعله پسر دلبندم .... شاهزاده : من زن مي خوام ..... مامانش : تو غلط مي کني پسره ي گوش دراز ، نونت کمه ، آبت کمه کارت اینترنتت تموم شده ؟ ديگه زن گرفتنت چيه؟......... شاهزاده : مامان تو رو خدا ، دارم پير پسر مي شم ، دارم مثل غنچه ي گل پرپر مي شم .....مامانش در حالي که اشکش سرازير شده بود گفت : باشه قند عسلم ، شير و شکرم ، پسر گلم ، مي خواي با کي مزدوج شي؟ ....... شاهزاده : هنوز نمي دونم ولي مي دونم که از بي زني دارم مي ميرم . مامان این خاننده های یخچال چرا روی ادامه مطلب کلیک نمیکنن تا بقیه داستانمون رو بخونن مگه آخه نمیدنن این صفحه دیگه جا نداره.....

 


[+]  نوشته شده توسط امین در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 در ساعت | |
ولنتاين
 دو روز قبل از ولنتاين:

پسر اولی: پسر بازم امسال خل نشی و يه شبه كل حقوق يه ماهت رو براش خرج كنی‌ها!!! از من ياد بگير! هر سال يه هفته قبل از ولنتاين باهاش قهر ميكنم كه خرج رو دستم نيفته! دو روز بعد از ولنتاين هم دوباره بهش زنگ ميزنم و باهاش آشتی ميكنم!!!
پسر دومی: آخه نميشه كه مهدی جون! حداقل يه دسته گل بايد براش بخرم و شام ببرمش بيرون! اگه امسال گردنبند براش نخرم كه تا دو سال باهام حرف نميزنه! گردنبند بدون گوشواره هم كه خوبيت نداره!


.....


دختر اولی: ای بخشكی شانس!! ولنتاين رسيد و من هنوز هيچكی رو پيدا نكردم خرش كنم تا برام كادو بخره!! امسال خوردم به پيسی!!
دختر دومی: نگران نباش بابا! ماشالا خر زياده! از من ياد بگير! هر سال دو تا دو تا كادو ميگيرم!! بهت قول ميدم يه خورده زرنگ بازی در بياری تو هم امسال مثل من دو تا كادو ميگيری!
 

.....


شاگرد رستوران: اوسا؟ اين غذاهايی كه اضافه مونده رو چيكار كنيم؟
صاحب رستوران: بذار تو يخچال دو سه روز ديگه كه ولنتاين ميشه اينجا شلوغ ميشه استفاده ميكنيم!


.....


شاگرد گلفروش: آقای گلزاری؟ اين گلها داره پلاسيده ميشه! ‌بريزمشون دور؟
گلفروش: چی چی بريزيشون دور؟؟! همين ها رو يكی دو روز ديگه که ولنتاين رسيد مردم تو صف واميستن كه دو سه برابر قيمت بخرند!!


.....


سرباز اولی: حسينی؟ جناب سروان بهت مرخصی داد بالاخره؟
سرباز دومی: نه! هرچی بشش التماس كِــردُم كه بايد برُم شهرستون عروسی خالومون، تو جلدش نرفت كه نرفت! گفت كه بايد بمونی اين هفته سرمون شلوغه!


.....


طلافروش اولی: آقای جواهريان؟ به نظر شما اين همه جنس بنجل توی انبار داريم چيكارشون كنيم؟
طلافروش دومی: كاری نداره كه عزيز من! همه رو بيار بزار تو ويترين... بهت قول ميدم اين دو سه روز آبشون ميكنی!!


.....


دو روز بعد از ولنتاين:

شاگرد گلفروش: آقای گلزاری! راست ميگفتی ها!
شاگرد رستوران: اوسا! شما راست ميگفتين ها!
طلافروش اولی: آقای جواهريان! راست ميگفتی ها!
سرباز اولی: جناب سروان راست ميگفت ها!
پسر دومی: مهدی‌جون راست ميگفتی ها! عجب خريتی كردم!
دختر دومی: ديدی راست ميگفتم! .... زياده!!

[+]  نوشته شده توسط امین در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 در ساعت | |
* ریاضی عشق
 

 


* ریاضی عشق

* آمارو معادلات اصلی


GENERAL EQUATIONS & STATISTICS
A woman worries about the future until she gets a husband.
زن تا وقتی نگران آینده هستند تا شوهرپیدا کنند
A man never worries about the future until he gets a wife.
مردها تا زن نگیرند به آینده فکر نمی کنند

A successful man is one who makes more money than his wife can spend.
مرد موفق مردی است که بتواند بیش از خرج کردن همسرش پول بدست آورد

A successful woman is one who can find such a man.
یک زن موفق کسی است که بتواند چنین مردی را پیدا کند

Smart man + smart woman = romance
مرد باهوش + زن باهوش = دوستی

Smart man + dumb woman = affair
مرد باهوش + زن کم هوش =عشق

Dumb man + smart woman = marriage
مرد کم هوش + زن باهوش =ازدواج

Dumb man + dumb woman = pregnancy
مرد کم هوش + زن کم هوش = حاملگی

OFFICE ARITHMETIC


* ریاضی کار

Smart boss + smart employee = profit
مدیر باهوش + کارمند باهوش = سود

Smart boss + dumb employee = production
مدیر باهوش + کارمند کم هوش = تولید بالا

Dumb boss + smart employee = promotion
مدیرکم هوش + کارمند باهوش = ترفیع

Dumb boss + dumb employee = overtime
مدیرکم هوش + کارمندکم هوش =اضافه کاری

SHOPPING MATH


* ریاضی در خرید

A man will pay $2 for a $1 item he needs.
مردها برای چیزی که ارزش 1$ دارد بهای 2 $ را میدهند

A woman will pay $1 for a $2 item that she doesn't need.
زنها برای خرید چیزی که ارزش دو دلار دارد و لازم هم ندارند بهای 1 $ را میدهند

* آمارو معادلات اصلی


GENERAL EQUATIONS & STATISTICS
A woman worries about the future until she gets a husband.
زن تا وقتی نگران آینده هستند تا شوهرپیدا کنند
A man never worries about the future until he gets a wife.
مردها تا زن نگیرند به آینده فکر نمی کنند

A successful man is one who makes more money than his wife can spend.
مرد موفق مردی است که بتواند بیش از خرج کردن همسرش پول بدست آورد

A successful woman is one who can find such a man.
یک زن موفق کسی است که بتواند چنین مردی را پیدا کند

HAPPINESS


* خوشحالی

To be happy with a man, you must understand him a lot and love him a little.
برای اینکه با یک مرد خوشحال باشید کافی است او را درک کنید و کمی دوست داشته باشید

To be happy with a woman, you must love her a lot and not try to understand her at all.
برای اینکه با یک زن خوشبخت باشید باید او را خیلی دوست داشته باشید و درک کردن او خیلی مهم نیست

LONGEVITY


* عمرطولانی

Married men live longer than single men do, but married men are a lot more willing to die.
مردان متاهل زیاد تر از مجردها زندگی می کنند اما بیشتر آرزوی مرگ دارند

PROPENSITY TO CHANGE


* قابلیت تغییرپذیری

A woman marries a man expecting he will change, but he doesn't.
یک زن با یک مرد ازدواج می کند به انید اینکه او تغییر پذیر است اما او تغییر نمیکند

A man marries a woman expecting that she won't change, and she does.
یک مرد با یک زن ازدواج میکند به امید آنکه او تغییر نمیکند اما او تغییر می کند

DISCUSSION T! ECHNIQUE


* تکنیک بحث کردن

A woman has the last word in any argument.
زنان آخرین
حرف را در هر جر و بحث می زنند

Anything a man says after that is the beginning of a new argument.
هر چیزی که مرد بگه آغاز یک جر و بحث تازه است


SEND THIS TO A SMART WOMAN WHO NEEDS A LAUGH AND TO THE SMART GUYS YOU KNOW CAN HANDLE IT.
این نامه را برای همه زنان باهوشی که به خنده نیاز دارند و مردانی که نمی دانند چطورمسائل را کنترل کنند بفرستید

[+]  نوشته شده توسط امین در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 در ساعت | |
بچه دختر وپسر ندارد

 همه‌ی ما می‌دانیم و بر این موضوع واقفیم كه «بچه دختر وپسر ندارد، مهم این است كه بچّه آدم باشد!» پس ما هم با بی طرفی كامل به مقایسه‌ی انواع و اقسام این موجود مهم می‌پردازیم:

1-پیش از دبستان

دختر و پسر: در این مقطع دختر و پسر فرقی ندارند و بچّه باید سالم باشد. درچنین مقطعی، نوزاد و پس از آن كودك، با اساسی‌ترین و حیاتی‌ترین پرسش‌های زندگی‌اش آشنا می‌شود؛ پرسش‌هایی مانند «بگو مامان» ، «آهان! گفتی بابا درسته عزیزم؟!»،‌ «تو واسه چی اوّل گفتی بابا گل من؟!!‌“ و كم كم پرسش‌هایی مثل «بگو ببینم، مامانو چند تا دوست داری؟»، «بابا رو چی؟ عمّه رو؟! خاله، عمو... دایی... و... ؟!»، «بزرگ شدی می‌خوای چی كاره بشی؟» (حالا بگذریم كه این بچّه تمام سعی‌اش را بكار بگیرد، حداكثر شش سال و نیم تمام دارد‌‌‌‌‌ و چه می‌دانداصلاً بزرگ شدی یعنی تقریباً چقدر شدی؟!)
علایق: ... (عذر می‌خواهم مزاحم می‌شوم ولی اگر شما یادتان هست در شش‌ماهگی به چه چیزی علاقه داشتید ما را هم خبر کنید
مشاغل مورد علاقه: ؟!

2-دبستان

دختر و پسر: در این حالت هم دختر و پسر فرقی ندارد و مهم این است كه بچّه... ببخشید كودك با مدرسه ارتباط برقرار كند. در این مقطع كودك با پرسش‌هایی نظیر «مدرسه رو دوست داری؟ چند تا؟»، «خانم معلّم رو چی؟» ، «چند تا بیست گرفتی؟»، «چرا بیست گرفتی؟»‏‏، «چرا چند تا بیست گرفتی؟!!» و... مواجه است.
علایق:مامان و بابا و خانم معلم مدرسه درس ریاضی
مشاغل مورد علاقه: خلبانی، پزشكی (یك همچین چیزهایی).

3-دبیرستان

دختر: در چنین مقطعی، دخترها تبدیل می‌شوند به یك جور «من دیگه بزرگ شده‌ام مكرّر. تركیبی از عكس، پوستر، كامپیوتر، دكّه‌ی روزنامه‌فروشی، و «یه كمی هم درس بخون». پرسش‌های مهمی كه با آن مواجه می‌شوند عبارتست از: «تو چرا اُفت تحصیلی پیدا كردی؟!»، «تو چرا تازگی‌ها این قدر جلوی آیینه‌ای؟!»، «گوشی تلفن کو؟!؟!
علایق: آشنایی با انواع و اقسام دوستان، دلتنگی برای انواع و اقسام دوستان(!)، انواع چت روم، CD، گوشی تلفن،موسیقیو ....
مشاغل مورد علاقه: بازیگری، نوازندگی و حالا شاید پزشكی!

پسر: تركیبی از «تو دیگه مرد شدی»، «پسرم بزرگ شده»، «آخه پسر تو كی می‌خوای بزرگ بشی؟»، «پسرم، می‌خوای در آینده‌ی نزدیك بزرگ بشی یا آینده‌ی دور؟!» افه، رو كم كنی، فوتبال، فوتبال، فوتبال، تریپ رفیق‌بازی و معرفت و اینا
علایق: رفیق، فوتبال، منچستر، یوونتوس، بایرن (البته از سایر تیم‌های از قلم افتاده معذرت!)، ایضا ً موارد بالا.
مشاغل مورد علاقه: بازیگری، خوانندگی، شغل نان و آبدار... همان شغل نان و آبدار.

4-پیش دانشگاهی

دختر و پسر فرقی ندارند، اغلب در این مقطع هر دو گروه شكل اضطراب می‌شوند. یك چیزی در مایه‌های «گنجشكِ نگران ِ آینده و در عین حال عصبی!» همچنین در دو حالت عزیزان حال خود را درك نمی‌كنند: یكی زمانی كه درس‌ها زیاد است، وقت هم كه كم است، پس دوستان حال عصب دارند؛ دیگر زمانی كه درگیرند، چون درس‌ها را مطالعه نموده‌اند ولی می‌ترسند فراموششان شود! تركیبی از كتاب، جزوه، تست، كنكور، زندگی، درس، درس = همه ی بقیه زندگی و مانند اینها
علایق: یادگیری روش‌های تست زدن در سه سوت دو سوت و نیم و كمتر، دانشگاه و اینا...
مشاغل مورد علاقه: دختر: پزشكی، مهندسی، «هر چی قبول بشم»، «وای خدا نكنه قبول نشم!»
پسر: مبارزه با سربازی!، مهندسی، پزشكی و...

5-دانشگاه

دختر و پسر: تركیبی از جزوه، «عطر گل‌های بهاری»، «عشقمون كاشكی همین جوری بمونه!» و... پرسش‌های متداول: «عشق یعنی چه؟!!»، «كلاس تشكیل نمی‌شه؟»، «عشق یا ثروت، مسئله كدام است؟»، « ‌(با نازخوانده شود لطفا) فعلا می‌خوام درسمو ادامه بدم (آره دیگه؟!)»
علایق:
دختر: بوفه‌ی دانشكده، ردیف جلوی كلاس، دو در نمودن كلاس و...
پسر: علایق : ایضا ً بوفه ، ردیف آخر كلاس ، ایضا ً دو دَر نمودن كلاس...
مشاغل مورد علاقه: دختر: شغل پر درآمد، شغل HIGH CLASS و...
پسر: شغل مناسب و پر درآمد... شغل مناسب... شغل!!!

[+]  نوشته شده توسط امین در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 در ساعت | |

 تریپ عشق جواتی

محل آشنايی: صف نانوايی٬ راه مدرسه٬ بقالی محل و ..

وسايل ارتباطی: بالکن خونه٬ پنجر های نا بجا شايد هم جابجا٬ اون طرف خيابون٬ صوت زدن٬ متلک گفتن ( جيگرت رو موش بخوره٬ تو چقدر نازی/عين ته پيازی و ...) ٬ نامه

عوامل بازدارنده : برادرهای بيشمار اما بی مرام٬ پدر زحمتکش ٬ ادامه تحصيل(جونه خودش!!!) ٬ بدنتون روی فرم نبودن و شبيه نی قليون بودن٬ پسر خاله و پسر عموهای بس بيشمار کچل و زگيل دار٬ پنجره اتاقش رو بسته/ بغض دلم رو شکسته...

عوامل (مشت) محکم در مقابل استکبار: نشان دادن عمق مرام و معرفت و لوطی گری٬ پوشيدن تيشرت های عجق وجق٬ خريدن شکلات برای خواهر کوچيکه٬ کنده کاری اسم طرف رو در توالت پارک و ...

وسايل نقليه: خط ۱۱ ٬ مينی بوس٬ اتوبوس٬ موتور دنده ای ترجيحآ با بوق کاميون٬ نيسان گاوی بابا جون و ...

وصف حال: ميگن عشق مرباست/ دختره عين باقلواست/ داداشه ضد حالآ/ پسر خاله ديده بانه

تریپ عشق سنتی (سفره خونه ای)

محل آشنايی: مراسم عقد کنان داداش بزرگه پس جاری شدن صيغه عقد

وسايل ارتباطی: پدر ٬ مادر٬ خواهر ٬ برادر٬ عمه ٬ خاله٬ مادر بزرگه تا سوپور محل

عوامل بازدارنده: عدم تفاهم ايدوئولوژيک و فيزيولوژيکی دو خانواده باهم٬ سياست های بين المللی٬ دخالت عوامل خارجی٬ ۱۱ سپتامبر٬ القاعده٬ شورشيان تامور٬ گريه بچه همسايه و ...

عوامل تحکيم کننده: تفاهم والدين٬ پر بودن حساب بانکی٬ تاس نبودن٬ مهارت در آشپزی٬ مرغابه دوزی٬ خياطی و ...

وسيله نقليه: بنز مدل ۷۳ ٬ پاترول چهار در٬ بيوک مدل B5

وصف حال: هر روز بهتر از ديروز ( دينگ دونگ)

 
تریپ عشق بوتيکی

محل آشنايی: بوتيک ته پاساژ

وسايا ارتباطی: فوق دکترای روابط عمومی٬‌ يکی بخر هر چند تا خواستی ببر٬ ۱۰۰٪ تخفيف سالانه

عوامل تحکيم کننده: فضای خاص و ترجيحآ تنگ مغازه٬ سليقه فروشنده٬ مهارت در چرخش زبان٬ اتاق پروو همرا با سونا و جکوزی + Paint House و ...

عوامل بازدارنده: رقبای کنعه٬ حضور صاحب بوتيک به وفور٬ حضور يه مادر پيله به عنوان مشاور خريد و ...

وسيله نقليه: پرايد٬ رنو ۵ ٬ ماتيز به پا نخوری تو ليز

وصف حال: اونشب که بارون اومد/ يارم تو بوتيک اومد/

 
تریپ عشق مايه داری

محل آشنايی: مهمانی شبانه...روزانه...عصرانه٬ کافی شاپ٬ کافی نت٬ گيم نت٬ سوپر استار٬ باغ گيلاس٬ جام جم و ...

وسايل ارتباطی: SMS , chat, webcam

عوامل تحکيم کننده: سند آپارتمان٬ سند باغ٬ سند ويلا٬ سند يه باب هاوس اونوره دنيا٬

عوامل بازدارنده: Money, Money, Money / ترو خدا جيبا نباشه خالی!!!

وسيله نقليه: بنز الگانس فقط نقره ای٬ کشتی تايتانيک٬ هواپيمای Air Force One و ...

وصف حال: درد عشقی کشيده ام که مپرس/ زهر ماری چشيده ام که مپرس/ گشته ام در جهان و آخر کار/ عنتری برگزيده ام که نپرس

 
تریپ عشق دانشگاهی

محل آشنايی: توالت دانشگاه (چجوری خودم هم نمی دونم!!)٬ سلف دانشگاه٬ آزمايشگاه دانشگاه٬ خيابانهای اطراف دانشگاه٬ خوابگاه دانشگاه و کميته انظباطی.

وسايل ارتباطی: موشک کاغذی٬ جزوه ٬ کتاب٬ جابجايی صندلی در کلاس و ...

عوامل تحکيم کننده: انجام تحقيقا مشترک٬ گرفتن پروژه های مشترک٬ تقلب های دو نفره٬ درس خواندن مشترک و ...

عوامل بازدارنده: کميته انظباطی٬ بچه حسود شهرستانی٬ دو دره بودن طرف٬ اشوه ناز بيش از حد طرف و ...

وسيله نقليه: تاکسی٬ پيکان مدل ۵۷ پدری٬ مترو

وصف حال: يار دبستانی من/ با من و همراه منی/ جزوه تو دسته منه/ عشق من و اه منی

 

[+]  نوشته شده توسط امین در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 در ساعت | |
اگه یکی رو دیدی
اگه یکی رو دیدی وقتی داری رد میشی بر میگرده نگات میکنه بدون براش مهمی.اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می افتی زمین بر میگرده با عجله میاد به سمتت بدون براش عزیزی. اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می خندی بر میگرده نگات میکنه بدون براش قشنگی.اگه یکی رو دیدی وقتی که گریه میکنی میاد باهات اشک میریزه بدون دوست داره و در آخر اگه یکی رو دیدی که وقتی تو با یکی دیگه داری حرف میزنی ترکت میکنه بدون عاشقته.





بهترین دوست اون دوستی است که بتونی باهاش روی یک سکو ساکت بشینی و چیزی نگی و وقتی ازش دور میشی حس کنی بهترین گفتگوی عمرت رو داشتی.





از کسی که دوستش داری ساده دست نکن شاید هیچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی. و از یکی که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن چون شاید هیچ وقت هیچکس تو رو مثل اون دوست نداشته باشه.







وقتی که دلم برات تنگ میشه میرم پشت ابرها زارزار گریه میکنم پس یادت باشه هروقت بارون دیدی بدون که دلم برات تنگ شده.







وقتی به دنیا اومدی بارون میومد ولی اون روز نه هوا ابری بود و نه بارونی . اون چیزی که از آسمون می بارید اشک فرشته ها بود چون که یکی از اونا از پیششون رفته بود.

[+]  نوشته شده توسط امین در یکشنبه دوازدهم آذر 1385 در ساعت | |
داستان عشق و دیوانگی
در زمانهای بسیارقدیم وقتی هنوزپای بشر به زمین نرسیده بود،فضیلت ها و تباهی ها در همه جا شناور بودند،انها از بیکاری خسته و کسل شده بودند.روزی همه فضایل دور هم جمع شدند خسته تر و کسل تر از همیشه.ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت:بیایید یک بازی بکنیم مثل قایم باشک!همه از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فوری فریاد زد من چشم میگذارم،من چشم میگذارم.و از آنجایی که هیچکس نمیخواست به دنبال دیوانگی بگردد همه قبول کردند او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد.

دیوانگی جلوی درختی رفت و چشمهایش را بست و شروع کرد به شمردن:یک..دو...سه...همه رفتند اجایی

پنهان شوند.

لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد.

خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد.

اصالت در میان ابرها مخفی گشت.

هوس به مرکز زمین رفت.

دروغ گفت زیر سنگی پنهان میشوم اما به ته دریا رفت.

طمع داخل کیسه ای که خودش دوخته بود مخفی شد...ودیوانگی مشغول شمردن بود:هفتاد و نه...هشتاد...همه پنهان شده بودند به جز عشق که همواره مردد بود و نمیتوانست تصمیم بگیرد.جای تعجب هم نیست چون همه میدانند پنهان کردن عشق مشکل است.در همین حال دیوانگی به پایان شمارش میرسید:نود وپنج...نود و شش...وقتی دیوانگی به صد رسید،عشق پرید و در بین یک بوته گل رزپنهان شد.دیوانگی فریاد زد دارم میام،دارم میام!و اولین کسی را که پیدا کرد،تنبلی بود ،جون تنبلی اش آمده بود جایی پنهان شود و لطافت را یافت که به شاخ ماه آویزان بود.

دروغ ته دریاجه،هوس در مرکز زمین،یکی یکی همه را پیدا کرد به جز عشق.او از یافتن عشق ناامید شده بود.

حسادت در گوشهایش زمزمه کرد،تو فقط باید عشق را پیدا کنیو او پشت بوته گل رز است.

دیوانگی شاخه چنگک مانندی را از درخت کند و با شدت و هیجان زیاد آنرا در بوته گل رز فرو کرد و دوباره و دوباره تا با صدای ناله ای متوقف شد.

عشق از پشت بوته بیرون آمد،با دستهایش صورتش را پوشانده بود و از میان انگشتانش قطرات خون بیرون میزد.شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بود و او نمیتوانست جایی را ببیند،او کور شده بود.

دیوانگی گفت:من چه کردم،من جه کردم!چگونه میتوانم تو را درمان کنم؟عشق پاسخ داد:تو نمیتوانی مرا درمان کنی اما اگر میخواهی کاری بکنی، راهنمای من شو!

و اینگونه است که از آن روز به بعد عشق کور است و دیوانگی همواره در کنار اوست.
[+]  نوشته شده توسط امین در یکشنبه دوازدهم آذر 1385 در ساعت | |
شباهت دخترها و پسرهای ایرونی


1-هر دو تا شون فکر می کنند زرنگ ترین آدمای دنیا هستند اما یه مگس رو هم نمی تونن سر کار بزارن!
2-هر دو تا شون در سن 18 سالگی با سیبیل در انظار عمومی حاضر می شن!!!

3-هر دو تاشون از 18 سالگی به بعد ابروهاشون نازک میشه و دیگه سیبیل در نمیارن!

4-هر دو تاشون فکر می کنن جامعه درکشون نمی کنه.

5-به دو تاشون اگر رو بدی سوارت میشن

6-هر دوشون می تونن 200.000 تومان رو در 2 ساعت خرج کنند.

7-هردوتاشون با والدینشون دعوا و درگیری دارند.

8- مهمترین ویژگی هر دوتاشون تغیر شخصیتشونه.

9-دو تا شون در ظاهر دشمن خونی جنس مخالف هستند اما در باطن دلشون واسه برای جنس مخالف غش و ضعف میره.

10-دو تاشون از دروغ متنفرن اما هیچ وقت حرف راست نمی زنند!

11-هر دوتا شون عاشق محمد رضا گلزار هستند(با این تفاوت که دخترا چون ممد جون خیلی خوشگله و شبیه خودشونه و بش احساس نزدیکی میکنن دوستش دارن ولی پسرها چون ممد جون خیلی جیگر تشریف داره دوسش دارن!وای مامانم اینا......)

12-دو تا شون تا سن 20 سالگی 3 بار عاشق میشن و در عشق شکست می خورند! از 20 به بعد هم تو رویا سیر میکنن و تو 40 سال که از رویا بیرون می آیند میبینن اطرافشون 5-6 تا بچه و بدبختی و بی پولی و ... هستش واسه همین این دفعه میرن تو کما و سکته میزنند!!!

13-وقتی با یه پسر یا دختر ایرونی قرار میزاری باید 2 ساعت دیرتر به محل قرار بری تا علف زیر پات جوانه نزنه!

14- هم پسر ها و هم دختر ها طرفدار سر سخت حضور خانم ها در استادیوم هستند.(البته با نیت های متفاوت)

15- هر دو تاشون عاشق گروه مارشال مدرن هستند و اعتقاد دارن که من اینجا دارم هرز میرم!

[+]  نوشته شده توسط امین در یکشنبه دوازدهم آذر 1385 در ساعت | |
عشق
يادته يه روزي بهم گفتي:



هر وقت خواستي گريه کني برو زيرِ بارون که نکنه نامردي اشک هاتو ببينه و بهت بخنده ... گفتم اگه



بارون نيومد چي؟؟



گفتي اگه چشم هاي قشنگ تو بباره آسمون گريه ش ميگيره ... گفتم يه خواهش دارم ؛ وقتي آسمونِ



چشام خواست بباره تنهام نزار ... گفتي به چَشم ... حالا امروز من دارم گريه ميکنم اما آسمون نمي



باره ... و تو هم اون دور دورا ايستادي و داري بهم مي خندي ...



(سخته يکي بهت بگه ستاره شو ببينمت ..



بعد يه کم که بگذره بگه ديگه نيا ببينمت)
[+]  نوشته شده توسط امین در یکشنبه دوازدهم آذر 1385 در ساعت | |
بی وفا
یه روز شیوانا یکی از شاگرداش رو دید که غمگین یه گوشه نشسته. پیشش رفت و حالشو پرسید .شاگرده

از بی وفایی یارش صحبت کرد و اینکه دختر مورد علاقش بش جواب منفی داده و پیشنهاد ازدواج یکی دیگه

رو قبول کرده.

شاگرد گفت که سالهای زیادی عشق دختر رو تو قلبش حفظ کرده بوده و با رفتن دختر به خونه ی مرد دیگه

اون الان احساس می کنه باید برای همیشه با عشقش خدافظی کنه.

شیوانا گفت:" اما عشق تو به دختره چه ربطی به اون دارد!؟"

شاگرد با تعجب گفت: " ولی اگه اون نبود این عشق و هیجان هم نبود!؟"

شیوانا با لبخند گفت:" کی گفته؟ تو اهل دل و عشق ورزیدن هستی و به همین دلیله که آتیش عشق، دل تو

رو هدف قرار داده. این ربطی به دخترک نداره. هر کس دیگه هم جای دختر بود، تو این آتیش عشق رو به

سمت او می فرستادی. بذار دخترک بره! این عشق رو به سمت دختر دیگه ای بفرست. مهم اینه که شعله ی

این عشق رو تو دلت خاموش نکنی.

معشوق فرقی نمی کنه کی باشه! دخترک اگر رفت با رفتنش پیغام داده که لیاقت این آتیش ارزشمند رو

نداره . چه بهتر! بذار بره تا صاحب واقعی این شور و هیجان فرصت ظهور پیدا کنه! به همین سادگی
[+]  نوشته شده توسط امین در یکشنبه دوازدهم آذر 1385 در ساعت | |
مجموعه نوشته هاي پشت تريلي هاي جاده::::::::1-به حرمت اشک مادر توبه کردم --2 -داني که چرا راز نهان با تو نگفتم / طوطي صفتي طاقت اسرار نداري --3 -بوق نزن شاگردم خوابه --4 -بي تو هرگز............باتو؟؟؟؟عمرا-- 5 -از عشق تو ليلي...........رفتم زير تريلي(واسه گريسکاري) --6 -اگه مي توني اين تابلو رو بخوني يعني فاصلت خيلي کمه فاصله رو رعايت کن -7-- دنبالم نيا اسيرم مي شي-- 8-گشتم نبود ............نگرد نيست-- 9 -سر پاييني برنده سر بالايي شرمنده


دخترا 6 دسته هستند: 1-سوسک (کثيف و چندش آور) 2-گربه(ملوس و بي حيا) 3-گاو(سربه زير و بي تفاوت) 4-خر(کاري و زبون نفهم) 5-سگ(وفادار و پاچه گير) 6-اسب ( به دخترا اينقدر رو ميدند که بعده چند روزدخترا سوارشون ميشند


خيلي ميخوامت(ماشاالله پسرها همه رو ميخوان) ?.هميشه به يادتم(مخصوصا موقع لالا) ?.تا اخرش با هاتم(ولي از يه نوع ديگش) ?.غير تو به هيچکسي فکر نميکنم(اره جون عمت) ?.من بهت اعتماد کامل دارم(مخصوصا در حين تلفن پشت خطي داشته باشي) ?.تا حالا با هيچ دختري انقدر صميمي نبودم(به جز خواهرم) ?.دوستت دارم(دروغ سال ??)(که مد شده

دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ

بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش


اگر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بحر رنج است اگر عاشق شدن پس يک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است
): تو گلي... عين گلاي قشنگ قالي... تو به ظرافت تار و پود فرش هاي زيباي ايراني... اصلاً تو خود فرشه پاتريسي... هموني که يه تختش کمه

تركه سوار تاكسي بوده ... بعد از مدتي يكي پياده ميشه و درو محكم ميبنده ... راننده ميگه : الاغ بي شعور ... يه كمي جلوتر يه نفر ديگه پياده ميشه و باز در و محكم ميبنده و بازم راننده ميگه : الاغ بي شعور .. خلاصه نوبت به تركه ميرسه و تركه هم با دقت در و آهسته ميبنده ميبينه راننده داره نگاش ميكنه به راننده ميگه : چيه ... الاغ باشعور نديدي